الفيض الكاشاني
الكلمات المخزونة 47
مجموعة رسائل
وايضاً مطلق مستلزم مقيّدى « 1 » است از مقيّدات على سبيل البدليّة ، نه مستلزم مقيّدى مخصوص . وچون مطلق را بدلي نيست ، قبلهء احتياج همهء مقيّدات اوست . گر دوست را به جاى من مبتلا بسى است * بي أو شوم اگر بودم كس به جاى دوست « 2 » استغناى مطلق از مقيّد به اعتبار ذات است والّا ظهور اسماى « 3 » الوهيت وتحقّق نسب ربوبيت بي مقيّد صورت نبندد ؛ چرا كه أسماء نامتناهيه « 4 » الهيّه مقتضى آن است كه هر يك را مظهرى باشد تا اثر آن اسم در آن مظهر به ظهور رسد . ومسمّا كه ذات است تعالى شأنه ، در آن مظهر بر « 5 » نظر موحّد جلوه كند ؛ مثلًا الرحمن ، الرازق ، القهّار ، هر يك اسمى است از أسماء حقّ سبحانه وتعالى « 6 » . وظهور آن به راحم ومرحوم ، ورازق ومرزوق ، وقاهر ومقهور تواند بود . تا در خارج راحمى ومرحومى نباشد رحمانيّت ظاهر نگردد . وهمچنين رازقيّت وقاهريّت وجميع أسماء را بر اين قياس بايد كرد « 7 » . سايهء معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد * ما به أو محتاج بوديم أو به ما مشتاق بود « 8 » رباعي : اى باعث شوق وطلبم خوبى تو * فرع طلب من است مطلوبى تو گر آيينهء محبّى من نبود * ظاهر نشود جمال محبوبى تو لا ! بلكه هم محبّ اوست وهم محبوب أو ، وهم طالب اوست وهم مطلوب أو .
--> ( 1 ) - الف : مقيّد . ( 2 ) - ديوان مؤلف رحمه الله ، ج 2 ، ص 213 ، غزل شمارهء 120 . ( 3 ) - مر : أسماء ظهور . ( 4 ) - مر : نامتناهى . ( 5 ) - مر : در . ( 6 ) - مر : - تعالى . ( 7 ) - مر : مىبايد كرد . ( 8 ) - ديوان حافظ رحمه الله ، ص 59 ، غزل : « پيش از اينت بيش از اين انديشهء عشّاق بود » .